تبلیغات
وبلاگ رسمی شهدا

وبلاگ رسمی شهدا
قالب وبلاگ

ابراهیم در دوران نقاهت و زمانی كه در تهران حضور داشت پیگیر مسائل آموزش و پرورش بود و در دورههای تكمیلی ضمن خدمت شركت كرد. همچنین چندین برنامه و فعالیت را در همان دوران كوتاه انجام داد.

یك روز ابراهیم را دیدیم كه با عصای زیر بغل از پلههای اداره كل آموزش و پرورش بالا و پایین میرود. آمدم جلو و سلام كردم و گفتم:"آقا ابرام چی شده؟ اگه كاری داری بگو من انجام میدم".

گفت:"نه، كار خودمه" و بعد چند تا اتاق رفت و امضا گرفت و كارش را تمام كرد. وقتی میخواست از ساختمان خارج شود پرسیدم: "این برگه چی بود كه اینقدر به خاطرش خودت رو اذیت كردی؟"

گفت: "یه بنده خدا دو سال معلم بوده اما هنوز مشكل استخدام داره.كار اون رو انجام دادم"

پرسیدم: "از بچههای جبهه است ؟"

گفت: "نمیدونم، فكر نكنم. اما از من خواست براش این كار رو انجام بدم. من هم دیدم این كار از دست من ساخته است برای همین اومدم دنبال كارش". بعد ادامه داد: "آدم هر كاری كه میتونه باید برای بندههای خدا انجام بده، مخصوصاً این مردم خوبی كه داریم، هر كاری كه از دستمون بَر بیاد باید براشون انجام بدیم. نشنیدی كه حضرت امام فرمود: مردم ولی نعمت ما هستن




طبقه بندی: متن و کتاب،
[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ سرباز امام حسین(ع) ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب